
چه سخت است تشییع عشق روی شانه های فراموشی،
وقتی میدانی پنج شنبه ای
نیست تا رهگذری بر بی کسی فاتحه بخواند!
تو رفتی و من تنها
اینجا بدون تو
زندگی میکنم لبخند میزنم گاهی هم مینویسم
نه برای تو برای دل خودم
راستی خوب شد که رفتی
تا من بیاموزم که رفتن تو رفتن من نیست
یاد بگیرم که من بدون تو هنوز ادامه دارم
من ادامه دارم با لبی که میخندد و چشمانی که
امید دارد به اینده ای زیبا
راستی
خوب شد که رفتی.....
دیگر یاد گرفته ام با هر لبخندی خیال دوس داشتن به سرم نزند . .
نظرات شما عزیزان:
|